به نام هستی

سلام من امروز ۲۶ اسفند ۸۶ ؛ ۱۱ ماهه شدم .... دیگه دارم بزرگ میشم....

مادر من را برد دکتر بازم یک کیلو وزن کم دارم الان ۸ کیلو ۴۰۰ گرم هستم دکتر گفت باید ۹ و ۵۰۰ گرم باشم ولی دیگه.....

کلماتی که میگم اینا هستند... هم وقتی گشتنمه میگم .....هم هم هم .....پشت سر هم تا نوار میزارن نانای میکنم .... تا پدر میره دم در بای بای میکنم...... دست میزنم.... ماما و عمه میگم...
من می تونم با کمک گرفتن از لوازم خونه چند قدم راه بروم  یا حتی برای چند لحظه بدون کمک گرفتن از کسی یا وسایل اطراف واقعا راه رفته و یا در یک نقطه بایستم. در صورتی که کسی به من کمک کند می تونم چند قدم راه برم .....
خلاصه کلی شدم اسباب بازی مادر و پدر....راستی تازگیها هم خیلی د دری شدم عصر که میشه نق میزنم تا منو میبرن بیرون ساکت میشم دست میزنم و ذوق می کنم.....
ساعت خوابم تغییر کرده از ۱۲ شب میخوابم تا ۱۱ صبح ولی صبحها ساعت ۷ شیر می خورم بعد از ساعت ۲ میخوابم تا ۵ یا ۶ عصر.... چند روزه اینطوری شدم.....خوابالو شدم.....

/ 3 نظر / 11 بازدید
مامان آرتا

نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار/ ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار

خاله سودابه

سلام یکتا کوچولوی ناز خاله سال نو را پیشا پیش به شما و خانواده محترم مخصوصا مادر عزیز تبریک می گوییم امیدوارم در سال جدید شاهد هر روز بزرگ شدن و خانوم شدن شما دختر گل باشیم[ماچ][گل]